می دانم و نمی خواهم که باور کنم که می دانم
نمي دانم ..
نمي دانم چه بود..
نمي دانم فرشته بود..
نمي دانم عشق بود..
نمي دانم چه بود..
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم
اين حق من نبود...
اين آشفتگتي آخه مال من نبود..
آرزويم چيزه دگر بود..
اما افسوس طالعم نحس بود..
و او شد يك خاطره..
اما تنهايي هم عالمي دارد كه اين تنهايي
بهترين برگ طالع من بود......
با تشکر از عرفان به خاطر قلم زیباش که به دل من خیلی نشست![]()
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:31 توسط نسیم
|
